زين العابدين شيروانى
420
بستان السياحه ( فارسي )
از اهل اسلام شمردندى و با او معاشرت كردندى و با او وصلت و خويشى نمودندى چنان كه در كتب اخبار مذكور است و در اين زمان اهل ايمان را تكفير مىكنند و بسعى بسيار مسلمانان را بكفر و زندقه نسبت مىدهند هرچند آن مسلمان كويد كه من مسلمان و از اهل ايمانم قبول نمىكنند و اعتناء بكلام آن مسلمان نمىنمايند و مىكويند اصل عدمست تا ثابت شود چنان كه مولانا محمّد كاظم هزار جريبى ساكن كربلاى معلّى بوده و سالها در آنجا امام و مقتداى انام بوده و او را كتابى است در مذمّت عرفاء در آنجا نوشته كه ما بعون اللّه تعالى نفى ايمان از ملّاى روم بدليل و برهان خواهيم نمود و بعد كفته مراد از ايمان تصديق بجنان و اقرار بلسان و عمل به اركانست و اين هر سه حادث و اصل عدم وجود اينهاست تا ثابت شود وجود آنها اللّه اللّه انصاف دهيد كه اين مرد اصول طراز ايمان براند از چه مىكويد و سخن را به كجا مىرساند كه در عالم صاحب ايمانى نكذاشت و ايمان و اسلام را از ميان برداشت چنين اشخاص مردم را ترغيب مىكنند بر آزار فقراء و تحريص مىنمايند عوام را بر اذيّت و مذمّت عرفاء و امر مىكنند خلق را كه بدل تلاوت قرآن و ذكر خداوند سبحان در منابر و مجامع و مدارس و جوامع بر جماعت صوفيّه و اهل ايمان لعن و طعن نمايند و فتوى مىدهند بر قتل كسى كه هركز او را نديده و احوال او را از مردم منصف نشنيده باآنكه فطرت او باسلام و شغل او طاعت ملك علّام است الحاصل راقم كويد كه مدّتها در خدمت آن جناب بوده و از نظر كيميا اثر آن حضرت اقتباس فيض نموده آن حضرت به اين بىبضاعت كمال شفقت داشت و در لوازم تربيت و تكميل فقير هيچكونه فرونمىكذاشت و پيوسته مراقب حال و مترقّب احوال فقير بود و بر انقطاع تام و ذكر دوام و فكر مدام ارشاد و دلالت مىنمود و از صحبت عوام و مجالست حكّام نهى مىفرمود چنانچه نوبتى تعليقهء بجهة سرافرازى فقير ارسال فرموده و در آن اشارت نموده كه وقت رحلت نزديك است و من مامور كشتهام كه فلان دعا را هر روز بخوانم و آن اينست اللّهمّ انّا نسألك الرّاحة عند الموت و العفو عند الحساب و چون در عبارت دعا نظر نمودم از مضمون او بهغايت مضطرب شدم و در همان روز چند قصد زيارت آن حضرت كردم و چون بشرف حضور آن جناب مشرّف كشتم بعد از اظهار الطاف بسيار فرمود كه اجل من نزديك شده بعد از من بايد متوجّه فقرا شوى و مراقب احوال درويشان باشى و محبّت خود را دربارهء دوستان مبذول دارى و در تربيت طالبان و سالكان همّت كمارى اين كلمات بعينه از آن حضرت است كه بطريق وصيّت و نصيحت و شفقت به فقير فرموده است كه اين كار كه بدست كرفتهام بايد بحول اللّه و قوّته به پايان رسانيد سنّت اصحاب كهف را بايد بعد از اندراس احيا نمائيم مردانه كمر بنديم و از پاى ننشينيم و كوشش بر وجه كمال نمائيم تا بمقرّ اصلى خود رسيم بيت دامن دولت جاويد و كريبان اميد * حيف باشد كه بكيريم و دكر بكذاريم با هركه نشينيم ابتدا به سخن حق كنيم پيش از آنكه او ابتدا به سخن باطل نمايد اكر سخن صواب صلاح نباشد بارى خموشى كه احدى الصّوابين است اختيار نمائيم و بايد نترسيم و بددل نشويم اين نوع وقايع خواهد پيش آمد نظم عشق از اوّل سركش و خونى بود * تا گريزد هركه بيرونى بود و بايد كه از اقبال مردمان خرّم و از اعراض ايشان غمكين نشويم از ايشان سود و زيان نيست قال اللّه تعالى وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ و همكى مقهور و مغلوبند و ناصيهء ايشان بدست خداى قهّار است و ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها آنجا كه خواهد كشد اكر خواهند و اكر نخواهند خطاب با كلّ ايشان اين بود كه ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً پس ايشان خود چه باشند و در جاى ديكر فرمودند كه بعد از تحقيق و ثبات قدم به مقتضاى وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً استقامت حال و فراغت بال و جمعيّت و طمانيت مرجوّ است إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ * هرگاه ما راست باشيم بر سيرت سلف و حسنهء